▫️ در سالهای اخیر، چگونگی حکمرانی و نقش مردم در ادارهٔ امور عمومی، به بحثی محوری در گفتمان سیاسی و اجتماعی تبدیل شده است. به نظر میرسد ما در آستانهٔ تحولی اساسی قرار داریم: گذار از حکمرانی مردمی به حکمرانی مردم.
در این یادداشت، نویسنده میکوشد تا با واکاوی این دو مفهوم، تفاوتهای بنیادینِ «حکمرانی مردم» و «حکمرانی مردمی» را از منظر منشاء قدرت، مشارکت و مسئولیت اجتماعی بازکاوی کند.
🔹 یک «یٰ» که جهان را تغییر میدهد!
برای درک تفاوت مفهومی و معنایی بین «حکمرانی مردم» و «حکمرانی مردمی»، باید به ساختار واژگانی و دلالتهای سیاسی-اجتماعی این دو اصطلاح توجه کرد. هر دو ترکیب به رابطه بین مردم و حکومت اشاره دارند، اما با تأکیدات متفاوت:
❌ حکمرانی مردمی (حکومت مردمی / Popular Governance)
این اصطلاح بیشتر به سبک و شیوه حکمرانی اشاره دارد، نه لزوماً به منشأ قدرت. یعنی حکومتی که در رفتار، رویکرد و خدمترسانی مردمی است.
حتی نظامهای غیردموکراتیک نیز ممکن است از این اصطلاح سوء استفاده کنند؛ مثلاً دولتی اقتدارگرا که ادعای خدمت به مردم دارد، اما قدرت را در انحصار خود نگه میدارد.
ویژگیهای آن شامل مردمداری، پاسخگویی، عدالتمحوری و خدمت به عموم است، فارغ از اینکه قدرت چگونه توزیع شده باشد.
حکمرانی مردمی بر این اصل استوار است که دولت باید خدمتگزار مردم باشد و نیازهای آنان را برطرف کند. در این مدل، دولت بهعنوان نهادی مسئول در نظر گرفته میشود که باید به شهروندان خدمترسانی کند.
✅ حکمرانی مردم (حکومت مردم / People’s Governance)
در مقابل، حکمرانی مردم به معنای مشارکت فعال و مستقیم مردم در تصمیمگیریها و ادارهٔ امور عمومی است. این الگو نهتنها بر خدمترسانی، بلکه بر توزیع قدرت تأکید دارد. به بیان دیگر، حکمرانی مردم به دنبال آن است که شهروندان نهتنها دریافتکنندهٔ خدمات، بلکه بازیگران اصلی در فرایند حکمرانی باشند.
⛔️ حکمرانی مردمی، آن روی سکه پدرسالاری مدرن
خلاصه آنکه، زلف حکمرانی مردمی با انحصار قدرت و ثروت گره خورده است. حکمرانی مردمی یعنی دولت رفاه؛ یعنی متوقف بودن بر خدمترسانی و مردممداری؛ یعنی تبدیل مردم به «مخاطب منفعل»؛ یعنی در بهترین حالت، یک پدرسالاری مدرن؛ یعنی «ما میدانیم چه چیزی برای شما خوب است!». اما تاریخ نشان داده هرجا مردم به جای حکومت کردن، فقط حکومتشدن را تجربه کنند، فساد و ناکارآمدی رشد میکند.
اما آیا راهحلی وجود دارد؟ تجربههای عملی نشان دادهاند که میتوان مسیر دیگری را پیمود. امروزه نمونههای موفقی از تعاونیها و تشکلهای مردمی و… نشان دادهاند که مردم میتوانند در حل مسائل اجتماعی نقش پررنگتری ایفا کنند. این نهادها نهتنها کارآمدی بالاتری دارند، بلکه موجب تقویت اعتماد عمومی و کاهش تمرکز قدرت میشوند. حکمرانی مردم یعنی باور به این که جامعه میتواند بار مسئولیتها را به دوش بکشد.
❇️ جمعبندی اینکه، حکمرانی مردمی هرچند ممکن است رفاه مقطعی ایجاد کند، اما در بلندمدت شهروندان را به «مصرفکنندگان منفعل خدمات دولتی» تبدیل میکند؛ درحالی که حکمرانی مردم، جامعه را به «سرمایهای زنده و مشارکتجو» بدل میسازد. این تفاوت تنها یک بازی زبانی نیست، بلکه در عمل به معنای انتخاب بین جامعهای ناتوان از خویشفرمایی یا ملتی توانمند در سرنوشتسازی است.
لذا این گذار، یک انتخاب سیاسی صرف نیست، بلکه تغییر پارادایم در نسبت مردم با قدرت است. تجربه نشان داده هرجا این انتقال رخ داده، کارآمدی افزایش یافته، فساد ساختاری کاهش پیدا کرده و اعتماد عمومی تقویت شده است. امروز زمان آن است که به جای انتظار کشیدن برای «خدمتگزاران خوب»، میزان مشارکت واقعی خود را در حکمرانی افزایش دهیم؛ چراکه آینده از آن جوامعی است که قدرت را نه در انحصار نخبگان، بلکه در گفتمان جمعی و خرد جمعی جستوجو میکنند.
و این همان حقیقتی است که تاریخ بارها اثبات کرده است: هیچ ملتی به آزادی و پیشرفت پایدار نرسیده، مگر آنکه حکمرانی را نه یک «امتیاز» برای دولت، که یک «حق مسلم» برای مردم بداند.
✍️ محمدامین عبدالرحیمی
دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.